متن سخنرانی دبیرکل حزب دربارهی وقایع اخیر در ایران
30-7-1388
رفقای گرامی!
هممیهنان عزیز!
طی ماههای اخیر به ویژه در جریان انتخابات و پس از آن با مجموعهای از رویدادهای مهم و حساس مواجه شدیم. به دلیل حساسیت موضوع، لازم دیدیم اکنون که گردوغبار توهمات انتخابات تا حدی فروکش کرده و مسائل
شفافتر به نظر میرسند، علاوه بر این تغییرات سیاسی دیگری به وقوع پیوستهاند، یکبار دیگر روند وقایع را بازنگری کرده و نقاط ضعف و قوت آنها را مشخص کنیم و نیز نظر حزب دمکرات را همچون گذشته به طور شفاف برای مردم مبارز کردستان و ایران بازگو کنیم.
بدون تردید، سرآغاز این مبحث به پروسهی قبل از انتخابات باز میگردد، به دلیل اینکه جمهوری اسلامی در میان مردم مدتهاست بیاعتبار شده است و مردم اعتباری برای تأثیرگذاری انتخابات قایل نیستند، زیرا مردم قادر به انتخاب نامزد مورد نظر خود نبوده و از نامزدهایی که ظاهراً انتخاب میشوند، انتظار عملی ساختن خواستها و مطالباتشان را ندارند و در یک جمله آنها را نمایندهی خود نمیدانند و بنابراین مردم ایران و کردستان وقعی به انتخابات نگذاشته و از آن دوری میجویند، اما جمهوری اسلامی علیرغم اینکه همیشه در انتخابات ریاست جمهوری، نامزد مورد نظر خود را تعیین نموده است، با این حال در راستای کسب مشروعیت برای حکومتش و وانمود کردن این امر که مردم از حکومت حمایت کرده و با حکومت کنونی همراهند و بهویژه در راستای جلوه دادن این امر در مقابل اپوزیسیون ـ که هماکنون اغلب مردم ایران را در برگرفته است ـ و مهمتر از آن تظاهر به این امر در مقابل افکار عمومی جهان که حکومت پس از سی سال همچنان دارای مشروعیت بوده و از حمایت مردمی برخوردار است، به ترفندهای مختلف توسل میجوید، و بنا به اقتضای زمان و مکان به انواع دسیسهها متوسل میشود تا توجه مردم را به صندوقهای اخذ رای جلب نماید. رژیم تنها بدین منظور درصدد جلب مردم به سوی صندوقهای اخذ رأی است تا همچنانکه عرض کردم از سویی به مردم جهان چنین نشان دهد که مردم از حکومت حمایت کرده و در امور آن و پارلمان مشارکت دارند و لذا حکومت دارای مشروعیت و حمایت مردمی است، از سوی دیگر به اپوزیسیون داخل ایران بگوید که اگر عدهای از مردم ایران علیه جمهوری اسلامی هستند ـ معمولاً رژیم اتهام عامل خارجی و ارتباط با نیروهای فرامرزی را به آنها وارد میکند ـ اهمیتی ندارد، چرا که اکثریت مردم از به اصطلاح انتخابات استقبال میکنند. و هر بار، چه در انتخابات پارلمان و چه در انتخابات ریاست جمهوری این توطئه و دسیسهها را به اجرا میگذارد که نمونههای فراوانی وجود دارد ولی در اینجا فرصت توضیح همهی آنها وجود ندارد. در اینجا قصد دارم بیشتر بر به اصطلاح دور دهم انتخابات ریاست جمهوری تمرکز کنم. توطئههای رژیم در دورهی جدید بسیار جدید بودند که متأسفانه عملی شدند و موفقیتی نسبی را نصیب رژیم کردند. یکی از ترفندهای مورد استفاده، مناظرههای چهار نامزد ریاست جمهوری بود که هر چهار نفر تعیینشدهی دستگاه ولایت فقیه بودند و در میان آنها نیز همچنانکه حزب دمکرات کردستان ایران قبل از برگزاری آن ابراز نظر کرد که رئیس جمهور تعیین شده و رأی مردم بیتأثیر است، با این وجود مناظرههای تلویزیونی در بین نامزدها برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی برگزار شد. مباحث مناظرهها جالب توجه بودند، از این لحاظ که اگر مردم ایران قبلاً به طور منفرد و مخفی (گاهاً به برخی از مطبوعات نیز درز پیدا کرد) از وجود فساد در هیئت حاکمه میگفتند، از اختلافات و تفرقه میگفتند، از قانونشکنی میگفتند، از نقض حقوق بشر و جنایاتی که در زندانها بر سر زندانیان سیاسی میآید، حرف میزدند، اینبار بخشی از نابسامانیها و اختلافات میان حکومت از تریبون تلویزیونهای حکومت و از سوی نامزدهای رژیم مطرح شدند، همان حرفها و انتقاداتی و حتی کمتر از آنها که در 15ـ10 سال گذشته صدها نفر به جرم بازگوکردن آنها بازداشت، شکنجه و زندانی شدهاند. این موارد اینبار توسط نامزدهای رژیم مطرح میشدند و این قابل توجه بود و در چنین فضایی بود که مردم که ناظر این ترفند تازه بودند، بخش عمدهیی چنین پنداشتند که انتخابات اینبار احتمالاً فرق داشته باشد و مردم قادر به انتخابات نمایندهی مورد نظر خود باشند و نامزدها نیز که با چنین شهامتی در مقابل دوربینهای تلویزیون از موارد ضعف حکومت میگویند، احتمالاً در صورت انتخابات، یارای عملی ساختن خواستها و مطالبات مردم را داشته باشند. بخش دیگری از اقدامات رژیم عبارت بود از برخی از موضوعات و مسائلی که یکی از نامزدهای ریاست جمهوری، آقای کروبی در بیانیه انتخاباتی خود آنها را اعلام کرد. ایشان به برخی از مسائل تا حدودی مهم دربارهی اقلیتهای ملی و موارد نقض حقوق این اقلیتهای ملی در ایران اشاره کرده و وعده داده بود در صورت انتخاب، این ستمها را رفع خواهد کرد. متأسفانه این توطئه نه تنها موفق شد برخی از مردم ایران، بعضی از شخصیتهای سیاسی و افراد غیرسیاسی را به سوی خود جلب کند، بلکه برخی از سازمانهای سیاسی نیز که سابقهی تحریم انتخابات را داشتند به دام این توطئه افتادند و در واقع در مسیر تبلیغ و راهنمایی مردم برای شرکت در انتخابات قرار گرفتند و حتی فراتر از آن گام نهادند، موضوع را تئوریزه نمودند، انگار پدیدهی تازهای خلق شده بود که لازم بود مردم را آگاه کرد تا از استفاده از نعمت عظیمی که به وجود آمده غافل نباشند و لذا هر چه سریعتر برای شرکت در این پروسه شتافتند تا به زعم خودشان به نسبت مشارکتشان سهم ببرند. این در اظهارات مسئولان سطح بالای آن جریان مطرح میشد تا مردم را به سمت صندوقهای اخذ رأی جلب کنند و در این رابطه با حاکمان جمهوری اسلامی برای فریب هماهنگ و همسو بودند. در این رابطه و در رابطه با تئوریزه کردن این پدیدهی ظاهراً جدید که به عنوان ابتکار عمل جدیدی آنرا مطرح کردند که گویا چیز تازهای را کشف کردهاند که مدتهاست برای نجات مردم منتظر آن بودند، آنها موضوع را به طرق مختلف مطرح کردند که من در اینجا مختصراً به استناد به بیانیهی خودشان به مطالبی اشاره میکنم. در بخشی از بیانیه آمده است که: "اما محیط منفعل سیاسی کردستان ایران چه در داخل کشور و چه در خارج کشور زمانی به میدان تجزیه و تحلیل و بحثها و خواستهای مختلف تبدیل شد که برای اولین بار (حزبی که بیانیه را انتشار داده است) به گونهای متفاوت به میدان انتخابات پاگذاشت". گویا کردستان ایران یک محیط منفعل است که هیچ گونه مقاومت، مبارزه و تقابلی علیه جمهوری اسلامی در آن وجود نداشته و ندارد و آن جریان جهت برونرفت از وضعیت انفعالی، ابتکار تازهای را مطرح کرده تا میدان مبارزه باز شده و راه را به مردم نشان دهند. اما بر همگان روشن است و مردم کردستان خود بهتر از هر کسی بدان آگاهند که در تمام سالهای زمامداری جمهوری اسلامی، محیط کردستان میدان بزرگترین مبارزه، مقاومت و فداکاری علیه جمهوری اسلامی ایران بوده است. این میدان نه تنها به میدان کسب حقوق ملی ملت کرد در کردستان ایران تبدیل شده است، بلکه سالهای سال به مثابهی سنگر مبارزات آزادیخواهان ایران در میان ایرانیها معروف بوده و اکنون نیز کردستان همانگونه است. در این مدت، هزاران مبارز کرد از نیروهای سیاسی کردستان، شخصیتهای میهندوست و از مدافعان حقوق بشر به زندانها افتاده و به جرم مبارزه با رژیم مورد شکنجه و هتک حرمت قرار گرفته و کشته شدهاند. هماکنون نیز زندانهای جمهوری اسلامی در کردستان و سایر شهرهای ایران آکنده از زندانیان سیاسی کرد میباشند، اگر واقعاً کردستان سیاست منفعلی داشته است، پس این مردم چرا به زندان افتادهاند و چرا جمهوری اسلامی ایران هنوز هم از کوچکترین حرکت کردستان به هراس میافتد؟ به هر حال احتمالاً جریان مزبور خود منفعل شده و به همین دلیل میپندارد مبارزه در کردستان وجود ندارد. در بخش دیگری به سایر احزاب رهنمود میدهند که: "تنها راهی که هماکنون پیش روی احزاب و جریانات سیاسی اپوزیسیون جمهوری اسلامی باقی مانده است، اینست که به نحوی از انحا نیرو و پتانسیل خود را به جریان بیاندازند و از کانالهای متفاوت و از هر طریق ممکن سنگر مبارزه را به داخل کشور منتقل کنند و با اتکا به فاکتور داخلی و دست برداشتن از سیاست متافیزیکی، انتظار و فاکتور خارجی، از همهی روشهای مبارزه استفاده کنند تا در خانهی (قیاس معالفارق) بتوانیم جناح قانونی جنبش داخل کشور را همچون کردستان ترکیه، در کردستان ایران بنیان نهیم". عجیب است که یک بیانیهی کروبی و یک ترفند آخوندها بتواند یک نیروی سیاسی را با این شتاب به اشتباه بیاندازد که این نوع اندیشه و تأمل مایهی تأسف است. آنها تنها راه را شرکت در انتخابات میدانند، دقت کنید میگویند: "بتوانیم جناح قانونی جنبش داخل کشور را همچون کردستان ترکیه در کردستان ایران بنیان نهیم"، به عبارت دیگر چنین میپندارند همینکه در انتخابات شرکت کنند، بنا به وعدههای کروبی، آنها خواهند توانست دارای یک جناح قانونی همچون حزب جامعهی دمکراتیک در ترکیه تأسیس کنند. اساس این سیاست غلط بر این امر استوار است که حکومت جمهوری اسلامی کاملاً تغییر کرده و مردم میتوانند نامزد مورد نظر خود را انتخاب کنند و در صورتی که نامزد مورد نظرشان رئیس جمهور شود، صاحب اختیار بوده و قادر به عملی ساختن وعده و وعیدهایش خواهد بود، لذا جهت عقب نیافتادن از قافله، به سوی آن شتافتند. این سیاست کلاً بر توهم استوار است. برخی از گروههای کرد داخل ایران نیز متأسفانه تقریباً به همین شکل میاندیشیدند و مسائل را در سطح پایین و بسیار ساده مطرح میکردند و به تحولات دلخوش کرده بودند!. در بیانیهی یکی از این مجامع آمده است: "لازم است این نهاد با نامزدهاي ریاست جمهوری تشکیل جلسه دهد و شروط خود را با آنها در میان بگذاریم تا در حکومت آینده از وزیر کرد و مسئولان عالی رتبهی کرد برخوردار باشیم". تازه خود متعاقب همین سطور مینویسند: " در انتخابات قبلی وعدههای بسیاری به کردها داده شد که هیچ کدام از وعدهها تحقق نیافتند". انصافاً من نشنیدهام که در جریان انتخابات قبلی به کردها هیچ وعدهای داده شده باشد، اما بنا به اشارهی خودشان به وعده، چنین به نظر میرسد وعدههایی به آنها دادهاند که خلف وعده شده است. در همان جا آمده است: این امر را نیز اقرار کرد که "وضعیت کردها در ایران خیلی بهتر از 15 سال قبل است".
این سخنان همگی جای تامل دارند، احتمال دارد فردی روزی اشتباه کند، ارزیابی غلط داشته باشد، اطلاعات نادرست کسب کند، اما احتمالاً این امر خیلی مهم نباشد، ولی برای یک حزب سیاسی یا یک گروه سیاسی مدعی رهبری جنبش و شرکت در جریان جنبش، خطر بسیار عمدهای محسوب میشود که با اندیشهای اینچنین انحرافی درصدد گمراهسازی مردم باشد. میگویند: "روزی مردی یک کاسه ماست به دست در ساحل نشسته بود و با قاشق ماست درون کاسه را در آب دریا میریخت. مرد دیگری که از آنجا عبور میکرد از مرد اولی دلیل کارش را جویا میشود؟ مرد اولی جواب داد در حال درست کردن دوغ هستم. مرد دومی با تعجب محال بودن این کار را متذکر میشود. مرد اولی میگوید مگر ماست و آب را با هم قاتی کنیم، دوغ نمیشود. مرد اولی میگوید یعنی با یک کاسه ماست میخواهی یک دریا دوغ درست کنی؟ در جواب میگوید، خب اگر بشود، عجب آبدوغی خواهدشد!". واقعاً اگر همهی توهمات آنها به حقیقت میپیوست، عجب دوغی میشد! بلی، دوغی حاصل نشد، اما جمهوری اسلامی از طریق تریبونهای گروهها و جریاناتی که خود را حزب سیاسی قلمداد میکنند، توانست موفقیتی نسبی را کسب کند و این موفقیت نسبی برای جمهوری اسلامی دستاورد بسیار بزرگی به شمار میرفت، به اندازهای که حتی احتمال دارد جمهوری اسلامی ایران خود پیشبینی نکرده بود که با چنین دسیسههایی به این موفقیت برسد. من ادعاهای رژیم را مبنی بر شرکت 85% مردم واجد شرایط در انتخابات قبول ندارم، زیرا آمارهای رژیم همیشه جعلی بوده است، اما در این شک و تردیدی نیست که مردم در مقایسه با انتخابات گذشته بیشتر در آن شرکت کردند. چه چیزی باعث شد که مردم بیشتر بر سر صندوقهای رأی حاضر شوند! تبلیغات جمهوری اسلامی ایران و گروههایی که برای گرفتن سهم بیشتر به جنبوجوش افتاده بودند. رژیم به محض کسب این موفقیت به صدای بلندگوهایش افزود و مدعی شد مردم در انتخابات شرکت جسته و بر سر صندوقهای اخذ رأی حاضر شدهاند و در حاکمیت مشارکت دارند و همین ادعاها به نقطهی قوت بزرگی برای جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد. من در اینجا به برخی از اظهارات خامنهای به عنوان نمونه اشاره میکنم که بدانیم سران حکومت چقدر سرمست این موفقیت شده بودند.
خامنهای در دیدار با رئیس و نمایندگاه مجلس خبرگان طی روزهای اخیر گفت: "حضور 85% مردم در انتخابات ریاست جمهوری و اعلام چنین پایبندی و دلبستگی به نظام اسلامی بعد از گذشت سی سال، یک نقطهی قوت بسیار مهم به شمار میآید". در یکی از خطبههای قبل از فرارسیدن آخرین جمعهی ماه رمضان، خامنهای به اپوزیسیون حمله میکند و میگوید: "آنها میگویند مردم اعتمادشان را به حکومت از دست دادهاند و هیچگونه اعتمادی میان مردم و حکومت باقی نمانده است، پس اعتماد از این بیشتر که 85% مردم در انتخابات شرکت میکند"؟ حتی از این هم فراتر میرود و میگوید: " در انتخابات آتی مردم بیشتر از این شرکت خواهند کرد". یعنی اکنون رژیم موفقیت خود را به رخ مردم، مخالفانشان و مردم جهان میکشد. احتمالاً خامنهای حق داشته باشد وقتی میگوید مردم در انتخابات آتی بیشتر شرکت میکنند، زیرا مردمی که جمهوری اسلامی را میشناسند، از این رژیم فریاد برمیآورند (البته نه همه، بخشی از مردم) و رژیم آنها را طی توظئهای به راحتی فریب دهد و به پای صندوقهای رأی بکشاند و در کل از مردمی که مقاومت نمیکنند و حاضر به شرکتکردن در انتخابات هستند، انتظار همین است. در حالی که تا دورهی اخیر، نه دورهی انتخابات ریاست جمهوری در ایران برگزار شده بود که همگی سراسر فریب و تقلب بوده است، در انتخابات دور نهم مردم به یاد دارند که رفسنجانی به عنوان نامزد انتخابات در اعتراض به چگونگی اعلام نتایج گفت شکایت خود را به بارگاه خداوند میبرد. مردم خود خوب میدانند که نامزدهای مورد نظر آنها پیروز نمیشوند. اینبار بین چهار نامزد که همگی مستقیم و غیرمستقیم در جنایتهای جمهوری اسلامی تا به حال شرکت داشتهاند، باز هم حربهای را به کار میگیرند که مردم را به شرکت وامیدارند، به عبارت دیگر جمهوری اسلامی از رأی مردم هراسی به دل راه نمیدهد و میداند مردم بالاخره در انتخابات شرکت خواهندکرد. حتی نیروهای سیاسیای وجود دارند که در یک مقطع زمانی به تبلیغ برای جمهوری اسلامی روی میآورند به همراه دستگاه وسیع تبلیغاتی جمهوری اسلامی که از این لحاظ تجارب زیادی کسب کرده است. بعضیها طوری رفتار کردند که انگار اعلامیهی کروبی از آسمان نازل شده و هیچ رابطهای با سی سال گذشته جمهوری اسلامی ندارد، آنها صرفاً به خاطر ادعاهایی که در یک اعلامیه مطرح شده بودند، رفتند و رأی دادند، در حالی که ما نه دورهی دیگر با این ادعاهای کذب سر و کار داشتهایم. مایهی تأسف است که بخشی از مردم ایران به جای مقاومت در مقابل تبلیغات رژیم و سعینمودن در به شکست کشاندن توطئهی رژیم، در مسیر کمک به پیروزی کامل دسیسههای رژیم قرار میگیرند. لذا گفته میشود که اگر امور انتخابات اینبار به همین جا ختم میشد و همچون انتخاباتهای قبلی و بعد از اعلام نتایج انتخابات کارها خاتمه مییافت ـ فرقی نمیکرد چه کسی به عنوان رئیس جمهور انتخاب میشد و تبلیغات قبل از انتخابات بیشتر به طرفداری از موسوی، کروبی و یا احمدینژاد و هر شخص دیگری بوده است ـ در چنین حالتی رژیم جمهوری اسلامی پیروز شده بود. زیرا همه شاهد بودیم که در جریان انتخابات، زمانی که مردم به گرمی از صندوقهای رأی استقبال کردند، کشورهای اروپایی و آمریکا کاملاً خوشبین شده بودند که انتخابات آزاد بوده و در دستگاه حاکمه مناظره و انتقاد وجود دارد و احتمالاً کسی روی کار بیاید که منافع آنها را مدنظر قرار دهد و ممکن است مثلاً در قضیهی غنیسازی اورانیوم اندکی عقبنشینی کند. اما دیدیم که ماجرا به همین جا ختم نشد و به تظاهرات میلیونی مردم علیه اعلام نتایج انتخابات کشیده شد و این تظاهرات و مقاومت که توسط مردم به ستوهآمده از جمهوری اسلامی آغاز شد، هم برای خود مردم و هم برای رژیم امری غیرمنتظره بود. احتمالاً اگر جمهوری اسلامی از قبل میدانست که باید این هزینهی گزاف را بپردازد، آنقدر اصرار نمیورزید که حتماً احمدینژاد رئیس جمهور شود، زیرا اساساً هیچ تفاوتی میان احمدینژاد و سایر نامزدها وجود نداشت (در قسمتهای بعدی عرایضم به این موضوع خواهم پرداخت)
در حال حاضر حدود چهار ماه است که اعتراضات ادامه دارد و علیرغم اینکه دهها نفر از مردم تظاهرکننده در خیابانها کشته شدهاند، هزاران نفر به زندانها افکنده شده و هتک حرمت شده و یا شکنجه شدهاند، اما مقاومت همچنان ادامه دارد، مقاومتی که به دنبال اعلام نتایج انتخابات آغاز شد.
آنچه نظر من را به خود جلب نمود، این بود که خود نامزدها، حداقل کروبی خود به نوعی نسبت به موضع انتخاباتیاشان اظهار پشیمانی میکنند، اما جریانی که خود را سیاسی قلمداد میکند، هنوز هم به راه خود میرود و چنین میپندارد که موضع درستی اتخاذ کرده و ادامه دادن آن الزامی است. احتمالاً همهی ما مواردی را دیده باشیم که شخصی، حزبی یا دولتی مرتکب اشتباهی میشود و متحمل ضایعات و خساراتی میشود، اما ضایعات و خسارات بزرگتر این است که دوباره بر اشتباه خود اصرار بورزد. این موضوع مهمی است و اما کروبی خود اذعان مینماید که: "پیش از همه، اذعان میکنم که بسیاری از شما، پیشتر و دقیقتر میدانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید، همانگاه که میپرسیدید چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد؟ یا آن زمان که میگفتید نتیجهی انتخابات معلوم است و شما آب در هاون میکوبید"، یعنی تلاش شما برای انتخابات بیفایده است، کاندیدا مشخص شده و حرفهای شما بی معنی است. خود وی (کروبی) اینچنین میگوید، اما متأسفانه عدهای هنوز متوجه نشدهاند.
آنچه که در این تظاهرات بسیار مهم است و مایلم دیدگاه خود را در این رابطه به عرضتان برسانم آن است که تظاهرکنندگان در خیابانها، اکثریت (نمیگوییم همه) آنهایی که هماکنون در زندانها هستند، آنهایی که به شهادت رسیدند و آنانی که از این به بعد مورد بازجویی قرار میگیرند (زیرا هر روز گروهی از روشنفکران، فعالین و مبارزین سیاسی دستگیر و در زندانها تحت شکنجه قرار میگیرند) و آنهایی که جان و مال خود را در این راه فدا نمودند، از جمهوری اسلامی بیزارند و هدف آنان براندازی جمهوری اسلامی و استقرار نظامی دمکراتیک است که مبنی بر رأی و نظر آنان باشد، تا از دست جمهوری اسلامی رهایی یابند. اما هدف و مقصود این نامزدها چیز دیگری بود، آنها در راستای منافع خویش حرکت میکردند. هر 4 نفر، رژیم جمهوری اسلامی را به همین شکل موجود و بلکه بیشتر از آن قبول دارند، اما میخواهند در چهارچوب همین حکومت، سهم بیشتری از قدرت را دارا باشند، دغدغهی آنان آزادی، دمکراسی و آن همه ظلم و ستمی نیست که طی این سیسال تحت لوای جمهوری اسلامی بر مردم روا داشته شده، بلکه آنان فقط میخواهند سهم بیشتری به دست آورند.
دلیل من برای این سخنان آن است که کروبی به عنوان رادیکالترین آنها طی اعتراضی به حکومت، میگوید به زندانیان سیاسی و پسران و دختران زندانی تجاوز شده است. این حقیقت دارد، اما پرسش این است که، هممیهنان گرامی! آیا واقعاً تجاوز به زندانیان سیاسی از همان روزی آغاز شده که کروبی بدان اعترض نمود؟ پس آن هزاران زندانی که در سال 67 قتل عام شدند و طی آن به عنوان یک تکلیف اسلامی به دختران تجاوز نمودند، چرا که معتقد بودند اگر این دختران باکره بمیرند، در آخرت به بهشت خواهند رفت و برای آنکه به بهشت نروند، به آنان تجاوز نمودند، کروبی از آن بیاطلاع بود؟ بنابر این آنچه که کروبی میگوید مسئلهی تازهای نیست که وی افشا نموده باشد، برای جمهوری اسلامی هم چیز تازهای نیست، پس چرا کروبی طی مدت این سیسال در قبال چنین جنایاتی ساکت ماند؟ آیا اگر کروبی رئیس جمهور میشد و به جای احمدی نژاد، نامش از صندوقهای رأی بیرون میآمد، بازهم از این جنایات سخن میگفت؟ بدون تردید نمیگفت، همچنان که طی سال گذشته نگفته بود.
بنابر این در اینجا دعوا بر سر آزادی و دمکراسی نیست، دعوا بر سر کسب حقوق و قدرتی بیشتر است. خاتمی نیز عضو این طیف است، در سخنانش تکرار میکند که به مردم ظلم شده، مردم زندانی شدهاند، حقوقشان پایمال شده و باید هیئتی برای تحقیق تشکیل شود و سخنان دیگری از این دست که همگی شما شنیدهاید و از آن مطلعید.
در اینجا سخن ما بازهم این است که آیا در زمان ریاست جمهوری خاتمی چنین جنایاتی رخ نمیداد؟ چرا در آن زمان هرگز سخنی نگفت، چرا آن هنگام گروهی تشکیل نداد تا راجع به ستمها و اجحافاتی که در زندانها به مردم روا داشته میشد، تحقیق نمایند. آنهایی که ترور شدند، آنهایی که برایشان توطئهی ترور دستهجمعی طراحی میشد، مانند روزنامهنگاران و روشنفکران، چرا تمامی اینها اکنون سر برمیآورند؟ زمانی که موسوی نخست وزیر بود، در دوران خمینی طی سال 67، هزاران نفر از زندانیان سیاسی اعدام شدند، موسوی آن هنگام نخست وزیر بود، اما هیچ کسی از وی نشنید که علیه آن همه کشتار اعتراض نماید. تازه بعد از این مدت طولانی، علیرغم تمامی ادعاهایی که دارد، روز هفتم تیرماه در مسجد دانشگاه مازندران هنگام حضور در میان دانشجویان، که یکی از دانشجویان از وی سوال میکند، نظرت دربارهی مسألهی کشتار چهار هزار زندانی سیاسی در زمان نخست وزیریات چیست؟ چرا در آن زمان صدایت در نیامد؟ موسوی به جای این که به این پرسش پاسخ دهد، سالن را ترک نمود، رفقا! هممیهنان! یعنی موسوی پس از سیسال حاضر به پاسخگویی نیست. در زمان نخست وزیری وی این همه زندانی سیاسی کشته شدهاند، اکنون حتی حاضر به پاسخگویی در این باره هم نیست، اما اینک خود را رهبر جنبش آزادیخواهی در ایران میداند. در این گردهمایی که بدان اشاره نمودم به جای آنکه به این سوال پاسخ دهد میگوید: "من صراحتاً مخالف اصلاح قانون اساسیام". مردم سوال دیگری از وی میپرسند و او چیزی دیگری میگوید و سپس جلسه را ترک میکند. اینها را به عنوان نمونه برشمردم. در این باره طی چند ماه اخیر صدها سخن از این دست گفته شده که نشان میدهد این آقایان مدعی آزادیخواهی و انتقاد از رژیم، هیچ تضاد و اختلافی با رژیم ندارند، غیر از به دستآوردن قدرت بیشتر.
در برههی کنونی واقعاً میتوان گفت که مردم ایران خیلی شانس آوردهاند که اوضاع به گونهای دگرگون نشد که به دنبال اعتراضات مردمی به اعلام نتیجهی انتخابات و علیه احمدینژاد، موسوی جایگزین وی نشد، زیرا در آن صورت خطر بسیار بزرگتری مردم ایران را تهدید میکرد. خطر این بود که موسوی اعلام مینمود مردم پشتیبان وی هستند و چنان که عرض کردم کشورهای غربی از وی حمایت مینمایند، در حالیکه هیچ ضدیتی با جمهوری اسلامی نداشته و عیناً خود جمهوری اسلامی است، در آن صورت بایستی مردم چندین سال دیگر قربانی میدادند و زجر میکشیدند تا بار دیگر رأی دهندگان به آقای موسوی و مردم جهان دریابند که این همان جمهوری اسلامی است و با گذشته هیچ تفاوتی نکرده است.
در اینجا بار دیگر به این بحث بر میگردیم که نامزدهایی که خود را رهبر جنبش وانمود میکنند و مردم را تحریک مینماید، هیچ فرق و اختلافی با جمهوری اسلامی ندارند، مگر بدستآوردن قدرت بیشتر. اگر اینها به آن قدرتی که هدفشان است، دست مییافتند، حتی اگر جمهوری اسلامی بیشتر از این هم جنایت مرتکب میشد، از هیچ کدام از آنان صدایی در نمیآمد.
چرا میگویم که اینها عین جمهوری اسلامی هستند و نه تنها اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیستند، بلکه هیچ فرقی و اختلاف یا ضدیتی با این رژیم ندارند؟
دقت کنید که موسوی در بیانیه شماره 11 خود میگوید:"ما حفظ جمهوری اسلامی را میخواهیم". میگوید:"مظلومتر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، قانون اساسی و خود اسلام است که مظلوم واقع شده است، خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی هستیم".
اسلام ناب محمدی نیز به معنای بازگشت به دوران خمینی است.
موسوی در بیانیهای دیگر که آخرین بیانیهی وی تا زمانی است که من این مطالب را یاداشت نمودهام، میگوید:"جمهوری اسلامی نظامی است که اگر بر اساس عهد نخستین (یعنی دوران خمینی) و نسخهی اصلیاش به اجرا درآید، تمامی خواستههای ما را در برمیگیرد". میگوید:" مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد"، (ساختارشکنی یعنی شعاردادن علیه جمهوری اسلامی). میگوید:"من به شدت با چنین وسوسهای مخالفم"، وسوسهی تغییر رژیم جمهوری اسلامی. خب این چه تضادی با جمهوری اسلامی دارد؟ در جای دیگر موسوی هنگام تبلیغات در دانشگاه فردوسی مشهد گفت:"من با اعتقاد به ولایت فقیه وارد صحنه (میدان تبلیغات انتخاباتی) شدم، ولایت فقیه بزرگترین نقش را در پیروزی انقلاب داشته است، و ما در این سی سال بدون این اصل، هر لحظه ممکن بود به فضای قبل از انقلاب غلت بزنیم، ولایت فقیه ما را در مقابل کودتا و خودمختاریها حفظ کرده است،" این است عقیده موسوی. در همین گردهمایی میگوید:"مقام معظم رهبری، محور وحدت ملت است، ایشان فردی است که پاسدار ارزشهای اصیل انقلاب ماست و وظایف بسیار سنگینی که برای پیشبرد نظام بر عهده ایشان است، نمایانگر همین است. کسی که به نظام علاقه داشته باشد و بخواهد برای این کشور و نظام و در درون آن کار کند، نمیتواند خود را در این مسائل فریب دهد".
اینها سخنان موسوی است، اما خاتمی میگوید:"آنچه که امروز مایهی نگرانی است، خطری است که جمهوری اسلامی، یعنی هم جمهوریت و هم اسلامیت را تهدید میکند". میگوید:"آنچه که ما بر آن تأکید نموده و باز هم مینماییم، بازگشت مجدد به اصول قانون اساسی و آرمانهای امام و انقلاب است". در جای دیگر میگوید:"ما از هیچ هزینهای دریغ نخواهیم کرد تا انشاالله انقلاب با کمترین هزینه به مسیر اصلی خود بازگردد"، مسیر اصلی خود یعنی زمان خمینی.
خوب اختلاف اینها با رژیم چیست؟ چه کسی میتواند بگوید فرق بین زمامداران رژیم با اینها چیست؟ اینها همه چیز این رژیم را قبول دارند، اما مسئلهای در اینجا هست که خاتمی بازگو میکند و آن این است که میگوید:"رژیم متزلزل شده، مردم بدان بیاعتماد شدهاند، ما بایستی برای استحکام این حکومت همه گونه هزینهای بدهیم تا آن را به دوران اوایل انقلاب باز گردانیم" (یعنی زمان خمینی).
تمامی ابتکار وی در این خلاصه میگردد که، در حالی که به گواهی تمامی مردم ایران و آنهایی که سنشان اجازه میدهد، نطفهی این جنایت و ظلم و ستمهایی که بر مردم روا داشته میشود، این همه نقض حقوق بشر و هتک حرمت کرامت انسان در ایران، در زمان خمینی بسته شده است. تازه اگر بتواند آن گونه که میگوید آن را به دوران خمینی بازگرداند، سیسال بازگشت به عقب خواهد بود.
اما پس از 30 سال بازگشت به عقب چه کارخواهد کرد، مردم را آزاد خواهد نمود؟ آزادی را به وجود خواهد آورد؟ کسی که معتقد به قانون اساسی، جمهوری اسلامی و ولی وفقیه به عنوان سه رکن اصلی رژیم باشد، میخواهد آنها را در صورت تزلزل، محکم نماید. راست میگوید، این خطرناک است. اینها با مردم نیستند هماکنون مردم ایران، آنهایی که در زندانها هستند، آنهایی که از این به بعد مورد سرکوب خشونتبارتری از طرف جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت، دچار سرگردانی بزرگی هستند. سرگردانی از این بابت که عدهای از افراد جنایتکار جمهوری اسلامی، رهبری جمعی را به دست گرفتهاند که ظاهراً در حال مبارزه با جمهوری اسلامی ایران هستند و میخواهند برای همیشه از چنگال خونین جمهوری اسلامی رهایی یابند، ولی آیا واقعاً با رهبری چنین کسانی میتوان به رهایی مردم امید بست؟ آنهایی که همه چیز جمهوری اسلامی را قبول دارند.
فکر میکنم مردم ایران به این امر واقفند که رفرم، اصلاحات یا گشایش در جمهوری اسلامی ایران محال است. اگر در گذشته توهماتی وجود داشت و اشخاص یا گروههایی به نیت ایجاد تغییر، تحت عنوان اصلاحطلب و عناوینی از این دست به فعالیت پرداختند، حالا دیگر وضعیت بسیار روشنتر از آن است که کسی بتواند کلاه بر سر مردم بگذارد و آنان را بفریبد و واقعیتها را از آنان مخفی نماید. به همین دلیل دوران حساسی است، ما به عنوان حزب دمکرات کردستان، مقاومت و پایداری مردم ایران را در عرصهی مقابله با جمهوری اسلامی ارج مینهیم، اما در همین جا اعلام میداریم که اگر نتوانند خود را از چنگال رهبری این گروه رها سازند و از میان خود، رهبرانی دمکرات و مترقی برگزینند، حتی اگر نتیجهی کارشان به موفقیت نیز بیانجامد، موفقیتی برای مردم ستمدیدهی ایران نخواهد بود.
گاهی اینجا و آنجا گله میکنند و میگویند که مردم کرد در کردستان ایران یا سایر ملیتهای ایرانی، آن گونه که لازم است و انتظار میرود، در تظاهرات حضور نیافتهاند. من اعتقاد دارم مردم کرد در کردستان ایران علیرغم تبلیغات برخی از گروههای سیاسی و اشخاص، که قبلاً بدان اشاره شد، که میخواستند در این رابطه مردم را از مسیر منحرف سازند، اما مردم هوشیارتر از آنند که قربانی بدهند تا کسانی رهبری را به دست بگیرند که هیچ فرقی با جمهوری اسلامی ندارند، موسوی که میگوید:"ولی فقیه ما را در برابر خودمختاریطلبان و کودتاچیان حفظ نموده است". یعنی اینکه خودمختاریطلبی برای وی همچون کودتا علیه جمهوری اسلامی است. اما من تردیدی ندارم که اگر اعتراضات آزادیخواهی مردم تحت رهبری افراد میهنپرست، آزادیخواه و دمکرات، از همانهایی که به مقاومت علیه رژیم میپردازند، و به جای آنکه به قول نامزدهای مزبور، پایههای لرزان جمهوری اسلامی را مستحکم نمایند، برای سقوط آن تلاش نمایند، ملت کرد و سایر ملیتها و به ویژه حزب دمکرات کردستان ایران همچون گذشته پرچمدار مقاومت، دوشادوش همین مردم علیه جمهوری اسلامی خواهد بود تا حکومتی دمکراتیک بر اساس خواست و ارادهی مردم بنا گردد.
نمیتوان پس از سیسال مبارزه برای براندازی رژیمی که این همه ظلم و ستم در حق مردم روا داشته، باز هم در دایرهی جمهوری اسلامی حرکت کرد و مهرهها را جابهجا کرد، این مهره نه، آن یکی، درحالی که تمامی مردم ایران خوب میدانند که اینها صرفاً مهرههای بی ارادهی بازی هستند، احمدینژاد نباشد خاتمی، این نباشد، آن یکی. اشکال در مهره نیست، اشکال در سیستم است، تا هنگامی که این سیستم حاکمیت ایران را در چنگ خود دارد، حتی اگر میهنپرستترین و آزادیخواهترین مردم هم رئیس جمهور یا نماینده مجلس شوند، هیچ نقشی نخواهند داشت، بلکه صرفاً مهرهای مطیع و زبون در راستای اجرای اوامر ولی فقیه خواهند بود. برخی از مردم که تماس میگیرند میگویند آخر مگر میشود در حال حاضر در ایران بود و علیه جمهوری اسلامی شعار داد؟ آنگاه وی را به تلاش برای براندازی متهم خواهند نمود.
پاسخ من این است که هممیهنان عزیز! آنهایی که هماینک در زندانها بسر میبرند به اتهام انقلاب مخملی برای سقوط رژیم محاکمه میشوند، یعنی این اتهامات، احکامی که برای این زندانیان صادر شده، حکم کسانی است که علیه جمهوری اسلامی ایران و برای سقوط رژیم تلاش میکنند و اطمینان دارم که جمهوری اسلامی ایران دستکم طی سه چهار ماه پس از انتخابات، جنایتی نمانده که علیه مردم ناراضی در زندان مرتکب نشده باشند. به همین دلیل بایستی اگر هم هزینهای داده میشود، هزینه برای رهایی باشد، برای آن نباشد که یکی از مهرههای جمهوری اسلامی کنار برود و دیگری جایش را بگیرد. این به منزلهی کمارزشنمودن خون شهداست، بیارزشنمودن صدها هزار انسانی است که در زندانها، منازل، ادارات و محل کارشان بزرگترین بیحرمتیها به کرامتشان صورت گرفته است.
رهایی با وجود جمهوری اسلامی غیرممکن است. ما به عنوان حزب دمکرات کردستان ایران، مجدداً اعلام میداریم که در این راه آمادهایم تا همان گونه که در گذشته خون دادهایم، هماکنون نیز در صف مقدم این مبارزه، پرچمدار باشیم. امیدوارم همگی ما بتوانیم با اتحاد و با دارا بودن رهبران دمکرات، آزادیخواه و فداکار که مشتاق آزادی و رهایی مردم هستند نه سودازدهی مقام و منفعت و سود شخصی، بتوانیم این نظام را ساقط نموده و برای همیشه، مردم ایران و مردم دنیا را از شرمی که بدان گرفتار شدهایم رهایی بخشیم. آرزومند موفقیت و پیشرفت همگان در این راه هستم.
سپاسگزارم
منبع: روزنامه "کوردستان"، شماره: 519