فصیح یاسمنی زندانی سیاسی کورد در تاریخ 6 ژانویه 2010 به اتهام محاربه از طریق همکاری وعضویت با یک گروه سیاسی کورد به دار آویخته شد،.........
فصیح یاسمنی زندانی سیاسی کورد در تاریخ 6 ژانویه 2010 به اتهام محاربه از طریق همکاری وعضویت با یک گروه سیاسی کورد به دار آویخته شد،لازم به یادآوری است که در تاریخ 11 نوامبر 2009 نیز زندانی سیاسی دیگر کورد"احسان فتاحیان "در زندان مرکزی سنندج به دار آویخته شد و اعدام کردن فصیح دومین اعدام ،در دو ماه گذشته وشاید اولین اعدام یک زندانی سیاسی کورد در اوایل 2010 باشد،اگر چه به جز شکایت وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی هیچ سند دیگری دال بر متهم بودن ایشان در میان نبوده و همچنانکه خود فصیح به وکیلش گفته که تحت فشار وشکنجه نیروهای اطلاعاتی اعتراف کرده است اما این زندانی سیاسی در این روز اعدام گشت و علی رغم پیگیریهای خانواده ، مبنی بر گرفتن جسد او از جانیان امنیتی واطلاعتی ،به خابواده او اعلام کردهاند که پیکر او را تحویل نمی دهند و تنها محل دفن را شش ماه بعد به خانواده او اطلاع می دهند،به همین دلیل اعدام فصیح و امثال او موجی از نگرانی را در میان زندانیان سیاسی دیگر همچون زینب جلالیان،شیرکو معارفی،فرزاد کمانگر،انور رستمی،رشید آخکندی و به همراه دوازده نفر دیگر از زندانیان سیاسی کورد محکوم به اعدام و خانوادههای آنها و همه سازمانها ونهادهای مدنی و حقوق بشری در کوردستان را بر انگیخته است،اما سوال اینجاست که آیا اعدام فتاحیان و یاسمنی ها در کوردستان چیز تازه ای است؟
جواب این سوال قطعا منفی است،اگر در ایران و در شهرهای بزرگی چون تهران، اصفهان و تبریز در ماههای گذشته و بخصوص پس از انتخابات جنجال بر انگیز 88 و انتخاب مجدد و متقلبی احمدی نژاد،خشونتها به اوج خود رسیده است ودستگاه سرکوب تا جای که توانسته است به ترور و اعدام مخالفان پرداخته وموج دیگری از دستگیریهای سیاسی شروع شده است،تنها بخشی از مبارزات حق طلبانه جنبش آزادی خواهی مردم کورد است که پس از سه دهه سرکوب و کشتار و اعدام بر مردم کورد روا گشته است چنان که در واقع ترور و اعدام،زندانهای طولانی،انواع شکنجههای روحی و روانی،مصادره اموال منتقدان و مخالفان در کوردستان به جزئی از زندگی روزانه فعالین و مبارزان سیاسی کورد تبدیل شده است ،و این ترور و کشتارها نه تنها بر احزاب سیاسی کورد رواج داشته بلکه گریبان گیر فعالان مدنی و نویسندگان و روزنامه نگاران نیز بوده است اما دستگاه سرکوب آخوندی با این اعدامهای صوری چه چیزی را می خواهد ثابت کند؟آیا می خواهد با این اعمال ضد انسانی خود مردمانی را که بیش از سی سال از عمر این حکومت هرگز از مبارزه باز نمانده اند بترساند و دچار رعب و وحشت بکند و جنایات خود را مخفی نگه دارد و به مبارزین سیاسی برچسب معاند و محارب بزند و به جوخههای دار بسپارد؟،بنابراین همانطوری که از ماهیت این رژیم پیداست همیشه ترور و کشتارو خشونت از ابزارهایی بوده که در سرکوب مخالفان به کار گرفته شده و تا آنجایی که امکان داشته است سعی نموده از این ترورها واعدامها به نفع خود بهره برداری نموده و همچنان که گفتیم به آنها برچسبهایی نظیر جاسوسی،دشمنان انقلاب و خداو وابسته به بیگانگان بزند تا به نوعی توجیه کردارهای ضد مردمی خود را کرده باشد و به اذهان عمومی اعلام کندکه اینها بر علیه امنیت ملی و برای مقابله با نظام فعالیت کرده اند و اعدام شده اند،اما فراموش نکنیم که دست حق همیشه با کسانی است که برای مقابله با بی عدالتیها و زورگوییها وآزادی و کرامت انسانی به پا خواسته اند و حاکمان مستبد و جنایت پیشه را همچون که در ماهها و هفتههای گذشته دیدیم در ایران و در نقطه مرکزی اوج قدرت و حکومت فاسدان و زورگویان زمانه،تهران،چگونه به زانو در آورده وموجی از همراهی،همدلی و همبستگی را در ایران و دنیا به همراه داشته است،اگر امروز فصیح یاسمنی زیر شکنجههای دستگاه سرکوب کشته می شود وبه علت آثار شکنجهای که بر روی بدن اوموجود است، وانمود می کنند که به اعدام محکوم گشته و اعدام می کنند و برای اینکه اثرات شکنجه دیده نشود شش ماه بعد جسد او را به خانواده او تحویل میدهند همچنانکه در مورد احسان فتاحیان نیز چنین تردیدی وجود داشت،بی شک ناشی از ترس و وحشتی است که در دستگاه نظام جمهوری اسلامی افتاده است که روز به روز به پایان دوران زورگویی آن نزدیک می شود و همه اقشار جامعه را اعم از دانشجو ،کارگر،معلم،پیر.جوان، زن و مرد،کودکان و جوانان را بر علیه سیستم فاشیستی حکومت خامنه ای فرا خوانده است.
حمید چوپانی سویس2010/01/07